تبليغاتX
نغمه درد :: « کارم از گریه گذشت ست بدان می خندم »
 
 
 

 

مرگ اگر آید از این در گویم

برو و از در دیگر بازآ

سر برون آر زهر روزن و در

تا ببینم ز همه سوی ترا

 

اینکه می خندد در این شب تار

اینکه آن دور ستادست بپا

سایه ی مرگ جهان ست و من است

اینکه می خواند پیوسته مرا

 

من تورا دوست تر از جان دارم

ای که می خندی از دور به من

مرده ام من ، تو که يی ، پیشتر آی

روی بنماي در این گور به من

 

من ترا دوست تر از جان دارم

باز، باز آی و مرا در بر گیر

مثل این است که ... شاید ... افسوس

تو زمن سیری و من از جان سیر

 


 

|+|
نوشته شده توسط حورا در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 12:1 بعد از ظهر
 

 

۱۸ سال پیش

 با ذره ای خوبی  

و ذره ای بدی

و سرشتی پاک

و مشتی گل

و نور

با رویشی از غرور

و حوضچه ای از سبزینه های خیال 

 به دنیا آمدم

 

 

 

 

می آیی

با خواهش این و آن

در پوشش آرزوهای گران

میروی

با هزار آرزوی گران

برای خود

نه برای دیگران

 

پ.ن : امسال بازم چند تا از دوستان منو شرمنده ی خودشون کردن

 فاطمه گلم  و ریحانه و ملیکای  خوبم  که عزیزترینام هستن و خیلی زحمت کشیدن

 میترای گلم   که خیلی عزیزه برام ... مرسی خانومی

ایده  ی من ... خیلی دوسش دارم ... هر سال شرمندم کرده ... مرسی گلم

کادوی نغمه دردم هم کلی دوست جدید و خوب بود ...

راستی امروز تولد  مریم  هم هست ... مریم هم ۸/ اسفند /۶۷  چشماشو باز کرده ...

 یادتون نره تولدشو تبریک بگین

     فدای معرفت همتون       

 

 

|+|
نوشته شده توسط حورا در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 8:0 بعد از ظهر