بيا ز سنگ بپرسيم
درون آينه ها درپی چه می گردی ؟
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه می داند
بيا ز سنگ بپرسيم
زانكه غير از سنگ
كسي حكايت فرجام را نمی داند
هميشه از همه نزديک تر به ما سنگ است
نگاه كن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گيرم گريختی همه عمر
كجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غريبانه ام ببخشاييد
كه من كه سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
چنان درنگ به ما چيره شد كه سنگ شديم
دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد
بيا ز سنگ بپرسيم
نه بی گمان همه در زير سنگ می پوسيم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟
درون آينه ها در پی چه می گردی ؟
|+|
نوشته شده توسط حورا در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 4:30 بعد از ظهر



