تبليغاتX
نغمه درد :: « کارم از گریه گذشت ست بدان می خندم »
 
 

 

آهای همسایه

       آهای رهگذر

               آهای مردم

منم ... دیگه خسته ام خسته خسته خسته به خدا خسته ام

 

 

تمام قصه همين بود

و مي گفتم 

حكايت من و تو ؟

هيچ كس نمي خواند

چه بر من و توگذشته است ؟

كس نمي داند

چرا ؟

كه اين سكوت   سكوت من و تو بي ترديد

حصار كاغذي ذهن را ز هم نشكافت 

و خواهش من و تو نيم گامي از تب تن نيز دورتر نگذشت 

كه در حصار تمناي تن فرومانديم

و در كوير نفس سوز من فرومانديم

نه از حصار تن خويشتن برون گامي

نه بر گسستن اين پاي بندها دستي

هميشه مي گفتم 

من و سكوت ؟

    محال است

        سكوت عين زوال است 

.: سكوت يعني مرگ :.

سكوت نفس رضايت 

عين قبول است  

 

 

شاید تا چند وقت دیگه نیام ... شاید دیرتر ... شاید بازم دیرتر

شاد باشی رهگذر


 

|+|
نوشته شده توسط حورا در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:2 بعد از ظهر