تبليغاتX
نغمه درد :: « کارم از گریه گذشت ست بدان می خندم »
 
 

 

گفتم بهار ؟

خنده زد و گفت

 اي دريغ 

ديگر بهار رفته نمي آيد
 
گفتم پرنده ؟

گفت اينجا پرنده نيست

اينجا گلي كه باز كند لب به خنده نيست

 گفتم 

درون چشم تو ديگر ؟

گفت ديگر نشان ز باده مستي دهنده نيست 

اينجا به جز سكوت ٬ سكوتي گزنده نيست

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط حورا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 12:33 بعد از ظهر
 

 

 

می زنم کبریت بر تنهایی ام

تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام

می روم تا هر چه غم  پارو کنم

خانه ام را باز هم جارو کنم

می روم تا موی خود شانه کنم

خنده را مهمان این خانه کنم

می روم تا پرده ها را وا کنم

دوست دارم ؛ دوست دارم

عشق را معنا کنم

شادی ام را رنگ آبی می زنم

بوسه بر طعم گلابی می زنم


می دوم خندان به سوی آینه

باز می خندم ؛ به روی آینه

می زنم یک شاخه گل بر موی خود

می نشینم باز بر زانوی خود

می نشانم روی دستم یک کتاب

تا بخوانم باز هم یک شعر ناب


آری ! آری ! این منم این شاد و مست

دوست دارم عاشقی را هر چه هست

 

 

|+|
نوشته شده توسط حورا در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 9:0 بعد از ظهر
 

برای میلادم

که امروزست
آن روزی
که پای من
به این دنیای دون واشد
واز آن روز
تا امروز
به چشمم گریه پیدا شد

برای روز میلادم
بکن شادم
بگو ای دوست
کجا می سازی قبرستان

که هرگورش
فقط اندازۀ
یک اشک من باشد !!...

 

این بنفشه ها کجا روییده اند ؟
روی احساس چمن ؟
در شب میلاد من ؟
این ستاره ها چرا خندید ه اند؟

بعد از این با بادباکهای من
باد می آید که همبازی شود
بعد از این دل را به در یا می زنم
شاید این دیوانه دل راضی شود


بعد ازاین در اوج تنهایی خود
بودنت را ساده باور می کنم
بعد از این افسردگی ها یک طرف
عشق را قاضی و داور می کنم

بعد ازاین روزی که میلاد من است
تا همیشه فکر بهتر می کنم

 

 

امسال بهترین هدیه ی تولد برای من ٬ این همه دوست خوب بود که هر

 ذره شون برام ارزش داره

فدای معرفت همتون

شادی  جونم  ٬  مامان بزرگه مهربونم ٬  فرشته جونم  یه دنیا ممنونم ...

 

|+|
نوشته شده توسط حورا در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 0:0 قبل از ظهر